تبليغاتX
شب بی قانون -

 

    ملاقات با خودم در ساعت صفر 

 

 

در پرواز بودم . پرواز . باید خودم را می بردم و یک جائی ، جا می گذاشتم، دریا ، جنگل و یا یک گریزگاه بدوی: محل عابر عبور پیاده . از سرعت خود بکاهید . گردش از هر نوع ممنوع .

همه اش از همان دیوانه بازی سفید با زمینه قرمز شروع شد. انعکاس و بازتاب ، دو گوی آبی با دو اژدهای زرد و صدای زنگ.

زنگ ، مدرسه ، کلیسا، در ،آهن ، بز ، شتر ، پایان مسابقه ،کفش...

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |