تبليغاتX
شب بی قانون

 

تیغی که بوی پرواز می داد !

 

                    

 زمانی که قرار بود سريال «زير تيغ» پخش شود، سعی کردم با محمدرضاهنرمند گفتگويي انجام دهم اما ميسر نشد. مدتي بعد بار ديگر تمام تلاشم را به كار بستم تا او را به دام گفتگو بکشانم اما باز هم نتيجه همان بود. چرا كه به قول خودش اگر حرفی برای گفتن نداشته باشد،مصاحبه نمي كند و چيزي نمي گويد و اصلاً  اهل جار و جنجال نيست.
مدتها گذشت. او عازم ايتاليا بود؛ براي شركت در جشنواره توليدات تلويزيونی. ... سرانجام با هماهنگي هاي اداره کل رسانه بين الملل سيما فيلم اين گفتگو بلافاصله پس از بازگشت محمدرضا هنرمند از سفر انجام شد.
اكنون به خوبي می دانم دغدغه هنرمند نه تنها گفتن از خود که ايجاد انگيزه برای داشتن تلويزيونی در حد استاندارد های جهانی است و بس؛ وگر نه او شايد باز هم بر همان منوال سابق، سكوت را ترجيح مي داد.

 *** بازتاب برنده شدن «زير تيغ» در جشنواره رم، در مطبوعات ايتاليا چگونه بود؟

من زبان ايتاليايي نمي دانم و پس از مراسم اختتاميه ايتاليا را ترک کرديم . ولي به گفته يکي از مسؤولان جشنواره قرار بود به طور گسترده در مطبوعات ايتاليا به آن بپردازند. البته مراسم اختتاميه پوشش خبري خوبي در تلويزيون ايتاليا داشت؛ چون يکي از حاميان اقتصادي جشنواره، شبکه تلويزيوني ايتاليا بود .

 

*** برخورد تماشاگران پس از ديدن سريال چطور بود؟

خيلي به برخورد بينندگان خودمان در ايران نزديك بود. بسياري از آنها بي صبرانه مي خواستند بدانند سرنوشت دو خانواده و رابطه رضا و مريم چه خواهد شد. من در جواب مي گفتم که اين يک سريال بلند است و مثل رمان، شخصيت ها و حوادث مختلفي دارد و نمي شود در يک جمله
ماجراهاي مختلف و پيچيدگي هاي قصه را خلاصه کرد. بايد همه سريال را دنبال کنيد. اما اين نزديکي فهم و ابراز احساسات نسبت به «زير تيغ» که  يک سريال  کاملا ايراني است، برايم جالب بود. 

  

 *** ايتاليايي ها خيلي شبيه ما هستند.

 اين واکنش ها مختص ايتاليايي ها نبود. همان طور که مي دانيد اين جشنواره بين المللي بود و از مليت هاي مختلف در آن شرکت داشتند. ما به طور مثال در طول برگزاري جشنواره با واکنش هاي مشابهي از طرف امريکايي ها، هندي ها، هنگ کنگي ها و ايرلندي ها، مواجه بوديم، ولي در صد ايتاليايي ها بيشتر بود كه آن هم طبيعي است چون جشنواره در ايتاليا برگزار مي شد. 
آنها به جزئيات صحنه و نوع رفتار شخصيت هاي سريال و همين طور آداب و رسوم ما  توجه بيشتري نسبت به ايراني ها نشان مي دادند. جزئياتي که به دليل استمرار در زندگي، براي ما کاملا عادي و جزئي از زندگي ما شده است، براي آنها زيبا و ديدني بود. به عنوان مثال جمع بودن همه اعضاي دو خانواده دور هم در فضاي کوچک يک اتاق، نشستن روي زمين، گفتگوي گرم آنها با يکديگر، درست کردن سالاد در همان جا توسط دو زن خانواده، نان سنگک آوردن دايي که خودش نانواست، برايشان فوق العاده جذاب و ديدني بود.  

 

http://simafilmnews.ir/content/view/814/

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


    سهم من و تو این است .

 

         

 

 بوی گندم می آید

پشت به  مرز باران .

دیکته هایت را

رج نمی زنم

نام هایت را مرور می کنم

وعده های ناگفتۀ دیدار

و قرص نانی که بر لبۀ پنجره خیس می شود .

   * * *

تو به جنوب می روی و من

به خیابان .

در ملاقات پائیز پا به زا

دستان بزرگ تو بوی نشئه گی دریا نمی دهد .

بوی نمک و احساس خرد شده می آید .

بوی گندم .

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

کسی از ماشین زمان پیاده نشده است .

 

       

 

 کسی از ماشین زمان پیاده نشده است .

 اماکودکی در برابرم زاده می شود

 می خواهم از ریسمان ناف کودکم

 آسمانی ببافم .

   * * *

 رؤسای ادارات عمومی

 دست نگه دارید

 نمی خواهم هیچ ماده گاوی در مراسم شما،

 زیر سقف ما

 شیر سرو کند .

  * * *

 کودکم را برنمی دارم

 او تنها در برابرم زاده می شود .  

 بی هیچ اضافه ای

  * * *

 خدانگهدار .

 باید با ریسمان ناف کودکم

 به آسمان برگردم .

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


                            ما متهمیم  ؟! 

 

         

 

متهم به گشودن پرونده ای که خودمان هستیم ؟!

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


        باز هم باید باشد؟!

 

 

           

 پر بودم از رؤیت نیمه راه

از حساب بی تصاحب

و تو در امتداد خواب هزارسالۀ خود

پشت بر ایوان خاطره می سائیدی

کودکی در باغ می دوید و

جادۀ پر  مین

به انتظار ، دست می کوبید

تو نم پس نمی دادی ؟

تو بر نمی گشتی

تو ، نه

ساقهای نازک من

به طوفان انفجار پاسخ می داد

دلتنگیم جایی زیر دکمۀ پیراهن تو گیر کرده بود

و تو نم پس نمی دادی ؟

تو بر نمی گشتی

تو ، نه

دود و بود و انزجار

کسی در هوای کسی کشیده می شد

سه وعده در روز

تو نم پس نمی دادی

تب از نردبان سایۀ هیکل تو بالا می رود .

زخم خوب نمی شود .

آنوقت

چشمهایت زیر قفل فردا جاماند

پاهایت در امروز

سرت هم هی تکه تکه از دیروز می بارد

چسب لازم است

اما تو نم پس نمی دهی

تو بر نمی گردی

من، نه

تو ، تنها

در زیر پیراهنت

هزار تکه

 چسبانده ای.

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


     

               کلاهی برای بنزین

     

        Soren

درست است که بنزین سهمیه بندی شده است اما اصلا نگران نباشید چون با سهميه بندي بنزين، ساخت تبليغات جديد شركت ايران خودرو براي خودروي سورن که نوعی سمند با موتور ملی است هم آغاز شده .آنهم درست در محل استدیو گلستان که زمانی محل مبادلات فرهنگی بسیاری بوده است .
در اين برنامه كه حدود 5 روز است توسط شركت شبكه آفتاب با كارگرداني كاوه ابراهيم پور و تهيه كنندگي حسين رستمي آغاز شده است، با استفاده از دكوري امروزي در دو طبقه با کمک فناوري روز  بعلاوه حضور مستمر مونیتور ها و تلویزیون های ال سی دی ( احتمالا  با مارک ال جی )سعي مي شود تا قابليتهاي يك خودروي ملي به نمايش گذاشته شود. جالب است بدانيد در تصاويري كه از دكور فوق ارائه مي شود، براي معرفي خودرو مذكور از حضور فيزيكي سورن در دكور استفاده نشده بلكه به كمك ويدئو و پوسترهاي پس زمينه در كنار ديگر تكنيكهاي رايانه اي اين معرفي انجام خواهد شد.

حسین رستمی تهیه کننده این برنامه لیسانس شیمی است اما مدت 8 سال است که کارهای تبلیغاتی می کند ومعتقد است که اجراي تكنيكها و نوع تبليغاتي كه در سطح دنيا صورت مي گيرد، به علت نبود بعضي امكانات در ايران و به دليل محدوديتهايي كه در اين زمينه است قابل اجرا نيست . با این همه ، این گروه همان هایی هستند که تبلیغات LG ، اسنوا ، چیبس با تو ، دلپذیر و تولی پرس را انجام داده اند  و گويا قرار است باتبليغ خودرو سورن  سمبل نسل جديدي از خودروهاي ملي در زمينه صرفه جويي سوخت و گازسوز بودن ارائه شود .

پس نگران نباشید و با خیال راحت در فکر پس انداز تازه ای  برای خرید خودروی ملی  جدیدی باشید  که علاوه بر کمک به انباشته شدن سرمایه ایران خودرو ، در این هوای گرم کلاه مناسبی هم بر سر خود بگذارید .

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


    

         

              رقصیدن روی مین
 
 

چند ماه قبل که آرزو شهبازی در به در دنبال خانه می گشت و کمتر  می دیدمش ، برایش

نامه ای نوشتم . حالا همان نامه را برای سالروز تولدش اینجا گذاشته ام :

 

      

 

قبل از آنکه برایت چیزی بنویسم در راه با تو حرف می زدم . در یک پیاده روی باریک  و کوچه ای تنگ که خیال خیابان شدن دارد. اینجا پر است از سر پناه های بی در  و پیکر با آدمهای بی در و پیکر تر . با اینهمه تو هفته هاست که به دنبال یک سر پناه ایده آل می گردی و امروز نمی دانم به کدام آپارتمان غریبه خیره شده ای ...

اینجا همه ما حالمان خوب است یا نه ؟ باز هم نمی دانم ! اما آنچه مسلم است اینکه سقف مشترکی داریم ،سقفی سفید با رگه هایی از آبی های مختلف که مرا به یاد هیچ آسمانی نمی اندازد .

هنوز کسی نیامده است . ناشتایی ام را با خیال تو قسمت می کنم . شاید گرسنگی هیچ کداممان را برطرف نکند اما بی خیالی می آورد که بتوان تاب آورد .

وقتی با خودم فکر می کنم  که به دنبال چه می گردی ؟ پاسخ روشنی ندارم . چرا که گریزهایت را دیده ام و شاید هنوز هم در گریزی که گردشت را یارای دیدنم نیست !

من هم دیشب دلم می خواست بگریزم  و به همین خاطر است که در راه می آمدم و با تو حرف می زدم اما تو هی پشت درخت های خیابان غائب می شدی و یا ماشینی تصویرم را در زیر نوازش  لاستیک هایش آشفته می کرد.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


          

    مگر می شود کودکی را دوست نداشت؟!

 

           

       

مرضیه و مجتبی حول و حوش بیست سال بود که مثل خیلی از ما تو فکر بچه دار شدن بودن .اما نمی شد که نمی شد.بارها و بارها با مرضیه صحبت کردم که چه فرق می کند ؟لازم نیست که تو بچه ای را به دنیا بیاوری . همین که آدم بتواند کودکی را از آینده تیره ای نجات بدهد ، صد البته بهتر است و مگر می شود کودکی را دوست نداشت؟! اما این حرف تو کت خیلی ها نمی رود . خیلی ها می خواهند ما ترکشان از پوست و گوشت خودشان باشد مرضیه و مجتبی هم همین طور.

این حرفها مال چند هفته پیش بود  اما حالا  مرضیه و مجتبی کودکی را در آغوش می کشند که نه تنها بسیار زیباست و نه تنها از پوست و گوشت خودشان نیست بلکه چنان در درونشان ریشه دوانیده که بر لبان هیچ کدام از ما که آنها را می شناسیم  جز لبخندی از ستایش هیچ چیز دیگری نقش نمی بندد.

حالا هر روز مرضیه  صدرا را بر روی پاهایش می خواباند ، برایش لای لای می گوید ، شیشه شیرش را آماده نگاه می دارد . در چشمان یاقوتی اش خیره می شود و می گوید : مگر می شود کودکی را دوست نداشت؟!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

        دوره آرامش است ، عادت می کنیم !

 

هم میهن به هر زبانی که در می آمد آنقدر تصاویر گویا داشت که مخاطبان آن بدون دانستن زبان خاصی از دریچه تصاویرش به درون مطالب نفوذ کنند.

 

 

              

         

 

آن شب قرار بود که برویم  جائی  و نمی دانم چه چیزی را جشن بگیریم که آرزو پیغام داد  هم میهن توقیف شد . با اینکه هر روز هم میهن و عکس های جذابش را می دیدیم و  نفس راحتی می کشیدیم  که خدا را شکر  ، هنوز پا بر جاست ! باز هم باورم نشد ه بود یا دلم نمی خواست باور کنم  که در به همان پاشنه قدیمی چرخیده است !

بهر حال  امروز همه چیز سر جای خودش است مثل تمام دیروز هایی که با بسیاری از کم و کاست هایش گذشته و هیچ جای نگرانی هم نبود و نخواهد بود. فقط  شاید بعضی ها  خیال کنند که دنیا از مدار خودش خارج شده و الا ما مردم عادت زده به هر تغییر و تقدیر تازه ، باز هم عادت می کنیم .

درست  همان شب ها بود  که اغلب مردم به دنبال هدیه ای در خور زن ها و مادر هاشان  می گشتند  ،به شادی زنگ زدم  تا از آنچه شنیده بودم مطمئن شوم ، از هر طرف صدای همهمه می آمد . ما همدیگر رانمی دیدیم اما فقط شنیدم که می گفت هم میهن توقیف شد .مطمئن شده بودم  و دیگر دست و دلم  نمی رفت که بپرسم چرا؟ بعد از این همه روزنامه توقیف شده و ... که هنوز جشن و سرو رهای مان با هر چه بد بختی هم که باشد به جاست ، حدس زدنش چیز سختی نیست که بخواهم از نو بپرسم ...

 آنجا که ما نشسته بودیم هر کس چیزی می گفت :دوستی از جابجائی مهره های سیاسی و امثالهم  خبر می داد .دوست دیگری دارم  که در روزنامه آینده نو در همین  ساختمان فعلی هم میهن مطلب ادبی می نوشت و می گفت مشکل ساختمان روزنامه است . هر که در آن ساختمان روزنامه ای را ه انداخته بعد از مدتی توقیف شده و چه و چه ...

 مشکل از هر کجای تاریخ و جفرافیا که باشد ، نمی دانم و باز هم  نمی دانم اینهمه شور ، انرژی و خالاقیت که بارها و بارها به بهانه های مختلف از مردم  دریغ می کنیم  چه می شود ؟

چگونه می توانیم  این همه تغییرات  گوناگون را در صندوقچه عاداتمان پنهان کنیم و به روی خودمان نیاوریم   و باز هم به بهانه های باسمه ای دل خوش باشیم !؟

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

 آقای رئیس ! ما دیگه نیستیم !

 

  

از پس شنبه ، همان روز که بليط سينما را نيم بهاء می دهند اگر چشم باز کنی مي بينی

که داخل سالن سینما نشسته ای و با دهان کمی و تنها کمی بازتر دسته گل اخير جناب کيميايي را خيره خيره نگاه می کنی که ای عجب دنيای رو به راه نا به راهی !

نمی دانم کجا داد می زدند آن مرد با رئيس آمد .آن پسر طلا دوست دارد و يا آن فرشته کجا رفت ...

 چه فرق می کند که آن مرد چگونه بيايد ؟

مهم اين است که کسی می تواند هميشه با خودش جنجال آن سالها و روزها را در کت پالتويش بگذارد و هر کجا خواست ببرد .

از همه بهتر قرمز بايد هميشه نقطه عطف باشد . شما نبايد فراموش کنيد که خون در رگهايتان بی مايه فتير است و حتماً يک چاقو به خود زنيد و ده گلوله به ديگری تا مدار رفاقت هاتان به جا باشد .

در جائی خوانده بودم که کيميايي گفته بود آنچه من می سازم بازتاب و محصول همين جامعه است.

 اما واقعيت اين است که جناب رئيس با انبوه تخيلات و ماليخولياي که ارائه می دهد ، علاوه بر لجام گسیختگی واضح در روايت تا حدودی در بيان هم از عمد فراواقع تبعيت می کند .

فيلم رئيس يک حسن بزرگ دارد و آنهم اينکه اگر در کشور ديگری به نمايش درآيد ، ايران شيک ، آزاد و جذابی را ارائه داده که بدجوری به گنگستری امريکايي پهلو  می زند .

رئيس بازتاب جامعه ای است که از صافی ماليخوليای ذهن راوی گذشته تا به اين سوی دنيای مرفه او برسد . انگار او ديگر طبقه جديدی از جامعه ، در دنيای جديدتری را به رويارويي طلبيده .

بايد بپذيريم که خالق گوزن ها به هر دليل مدتهاست که از پشت پرده پنجره به اين دشت نگاه می کند و مدتهاست که  اعتراض را به آشفتگی و پريشانی حکم می دهد.  

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


                  

            ستاره می شود!

 

 

 

«اليور استون» فيلمساز آمريكايي براي ساختن فيلمي درباره «محمود احمدي‌نژاد» خواستار سفر به ایران شد.


امادبير هيات اسلامي هنرمندان  می گوید: قطعا سينماگران ايراني به دليل شناخت و دغدغه بيشتر مي‌توانند بهتر در اين زمينه فعاليت كنند و با توجه به نوع رويكرد استون در هاليوود بايد بررسي‌هاي لازم را درمورد چنين اخباري انجام داد و قطعا «جواد شمقدري» مشاور هنري رئيس‌جمهور و دست‌اندركاران سينماي ايران موضوع فيلمسازي استون درباره رئيس‌جمهوري اسلامي ايران را مورد بررسي قرار خواهند داد.
وي تصريح كرد: اين موضوع مطرح شده، اما بايد بررسي‌هاي لازم در مورد آن انجام گيرد.
جواد شمقدري، هم  در این خصوص اشاره می کند كه در برخي از كشورهاي عربي درباره رئيس‌جمهور منتخب ملت ايران، كتاب نوشته‌اند، از اهالي فرهنگ، ادب و هنر خواست تا درباره شخصيت و عملكرد محمود احمدي‌نژاد به فعاليت‌ بپردازند.

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

 

یک سوزن برای محکوم کردن وجدانم کافی است!

 

             

 

همان طور که ممکن است يک داستان نويس قادر به نوشتن نمايشنامه يا فيلم نامه نباشد، ممکن است يك فيلمنامه نويس هم نتواند کارگردانی کند. عکس اين هم صادق است. گاهي هم برخي همه اين كارها را با هم انجام مي دهند. من  در حال تجربه ام. و مطمئن باشيد همين که احساس کنم ديگر در توانم نيست، دوباره به خلوت خودم بر می گردم و مي نويسم؛ اما تا به اين نتيجه نرسيده ام، اجازه بدهيد به روند تجربه کردنم ادامه بدهم، چون مطمئنم همين تجربيات هم اگر در کارگردانی با شکست رو به رو شود تجربه های نابی برای داستان نويسی ام خواهند شد.
اين بيان حال علي مؤذني نويسنده، فيلمساز است كه تاكنون علاوه بر داستانهاي كوتاه متعدد و چند رمان، نمايشنامه و فيلمنامه، ساخت چهار فيلم را نيز در پرونده كاري خود دارد. فيلم هايي چون:« تفتيش »،« هفتاد و چهلمين تن »،« آپارتمان »و ... با او به گفتگو نشسته ايم.

«درخت نقاشيش آبي بود. آب جويش زرد و خورشيدش سبز و پرنده آسمانش سرخ ، از سوراخ سوزنش پيدا بود به جايي وصل بوده ...»

 

*** كاري سخت تر از نوشتن سراغ داريد ؟
- نه به جان شما ... نه ،  به جان خودم .

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

   اينجا كسي به فكر بمب اتم نيست!

 

            

 

سالي كه گذشت، مردم دنيا آنقدر داستانهاي مختلف درباره دست يابي ايران به فناوري انرژي اتمي شنيدند كه اين روزها كمتر كسي است كه از اين نقطه نظر ايران را نشناسد.
«مدار121» داستان تلاش جمعي از همين نخبگان وطني است كه سعي در ايجاد پيوندي  بين نتايج علمي سازمان انرژي اتمي و تحقيقات پزشكي دارند. از اين رو ما هم در يك روز گرم براي ثبت صحنه هايي از اين فيلم به سازمان انرژي اتمي ايران دعوت شديم كه  آنچه مي خوانيد پيرو همين دعوت و در خلال ساخت «مدار121» شكل گرفته است. گفتني است اين فيلم از سري فيلمهاي پروژه خدمات و كارآمدي نظام است.


*** ورود آزاد است!


 اگر از تنها معبر بازرسي الكترونيكي كه به گيت معروف است به راحتي عبور كنيم، در سازمان انرژي اتمي ايران به رويمان گشوده مي شود.
قبل از هر چيز بايد از پيچ و خم مرحله پذيرش بگذريم: نام، نام خانوادگي، علت مراجعه، روز، ساعت و... درنهايت كارتي براي الحاق، ارائه مي شود كه تا پايان حضور بايد در حفظ و نگهداري آن بكوشيم و در نهايت آن را جايي نصب كنيم كه هميشه در معرض ديد باشد. به هر حال كارت را به لبه آستين لباس وصل مي كنم. موبايل و سي دي فيلم همراهم را به سرباز پشت ميز كنار گيت تحويل مي دهم. حالا قدري سبك شده ام و مي توانم پا به حياط گسترده افتخارات ميهني بگذارم.
عطاءالله مرادي در كنار ماشين منتظر ايستاده است. قرار است كه نقش رئيس سازمان انرژي اتمي را بازي كند. تنها براي حضوري كوتاه مدت در يك سمينار فراخوانده شده و لاغير.

آفتاب بر همه يكسان مي تابد و در زير آن تنها مي توان مسير پر پيچ و خم و ساختمانهاي متعدد را نظاره كرد.
اينجا علم حرف اول را مي زند و اگر از آن سر در نياوري، هر ساختمان برايت فقط يك ساختمان ساده خواهد بود كه آن را در هر جاي ديگري مي توان يافت.
ماجرا آنطور كه غالباً به نظر مي رسد، سخت و پيچيده نيست. چون موافقت شده است كه مجموعه اي از هنرورها كه هر كدام مي توانند شغل و يا سطح سواد متفاوتي نسبت به يكديگر داشته باشند نيز به مجموعه وارد شوند. سازمان انرژي اتمي مجموعه اي از ساختمانها و خيابانهايي است كه آدم را بيشتر به ياد يك مجموعه صنعتي مي اندازد تا جايي مثلاً براي تهديد امنيت جهاني. از آدم فضايي ها با لباسها و ماسكهاي خاص هم خبري نيست. به عبارت ساده تر، دريغ از شور و هيجان خبري آن سوي مرزها!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

    بهلول هم كه ديگر بوي تعفن مي دهد!

 

                              

رستاخيز نزديك است .اما او و فقط او گفته بود كه ديگر هيچ كس را به بهشت راهي نيست .

تمدن هم شرافت بردار نيست .من وتو هم حالا زود به زود گم مي شويم .

مثل وقتي كه مي رويم تا با تورم اين روزها گلويي تازه كنيم .

مثل شبهايي كه پشت در چراغ قرمز ‌، گل هاي بيرنگ مي فروشيم .

يك روز كسي آمد و گفت من به شما آب ، نان ، نفت و صفا خواهم داد تا دلتان پي هيچ آواز پرستو نرود .

همه خنديدند .

بهلول هم كه ديگر بوي تعفن مي داد .

بچه ها سنگ هاتان همه پائين . سرهاتان همه بالا .

يك روز كسي مي آيد كه نه خواندن مي داند و نه نوشتن از حفظ . پس ديكته هاتان همه بيست .

چون ايران ديگر نيست.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |


 

 اینجا پروانه ها ناجی ندارند ؟؟؟

 

کانال CBS،آمریکا، تصاویر دلخراشی از گرسنگی 24 کودک عراقی در یک يتيم خانه‌هاي شمال غرب  بغداد را پخش کرد. در این تصاویر کودکانی که پوستشان بر استخوانشان چسپیده بود دیده می شد.    

   

 

به گزارش این شبکه خبری، نيروهاي آمريكايی و عراقی بطور اتفاقی وارد يتيم‌خانه كودكان استثنايی "الحنان" واقع در شمال غرب بغداد شده و با اين صحنه تکان دهنده مواجه شدند.

گروهبان "ميشل گيبسون" از لشكر 82 هوابرد ارتش آمريكا به شبكه خبري سي‌بي‌اس گفت: «آنها در اين يتيم‌خانه با پيكرهاي متعددي از اين كودكان مواجه شدند كه بر كف اتاق افتاده بودند. در ابتدا گمان مي‌رفت همه اين كودكان مرده‌اند. آنها توپي را به زمين انداختند تا مشاهده كنند واكنشي از سوي اين كودكان مشاهده مي‌شود كه ناگهان يكي از آن كودكان نزار سر بلند كرده و نگاهي به آنها انداخته و سپس بي‌حال مي‌شود. اين واكنش باعث مي‌شود كه سربازان فرياد بزنند "آه، آنها زنده‌اند".»

نوری مالكی با صدور بیانیه ای دستور دستگیری کارکنان این یتیم خانه و  انجام تحقیقاتی را برای تنبیه مقصران صادر کرده  است.

 

http://www.alef.ir/content/view/11049/

 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت توسط سمانه احمدی |