تبليغاتX
شب بی قانون

شب بی قانون

 

 

( از مجموعه‌ي داستان‌هاي  منتشر نشده هشتاد و هشت )


خرفستران !*


*محمد علي سجادي

وقتي در را باز مي‌كنم  تجمع هزاران سوسك دركف در ورودي  بهم مي‌ريزد و سراسيمه به سوراخ‌هاشان مي‌خزند تا به فاتحان جديد كه ما بوديم به ناچار جا بدهند. شايد كلي هم به ما بد و بي‌راه گفتند كه عيش‌شان را بهم زده بوديم ! 

سال پنجاه وُ شش پنجاه و هفت ، اوايل شلوغي‌ها ، تمام محله‌هاي پائين شهر را گشته بوديم به همراه پدر و مادر و دوستان ديگر ولي نتوانسته بوديم خانه‌اي با اجاره مناسب جيب پدر پيدا كنيم و اين جا  را دايي كوچيكه‌ي مهربان‌‌مان پيداكرده بود . ميدان فوزيه كه حالا شده امام حسين ، ته خيابان شهرستاني بغل حمامي عمومي و قديمي كه زمستان و تابستان داغ‌مان مي كرد و شايد خوشايند حشرات ، يا به قول اوستا خرفستران بود ! چون متروك بود و انباري يا خلوت صاحب‌خانه بود بود براي منقل و دود و رفاقت . اوضاع آن‌قدر خيط بود كه شايد او هم فكر نمي‌كرد بيچاره‌هايي پيدا شوند عين ما كه محتاج همين سوسك‌داني باشند !

طبقه‌ي بالا كه دو اتاق داشت را داده بودند به ما به ماهي هزار و هشتصد يا چهارصد تومان ! كف اتاق‌ها سياه بود . انگار انبار ذغال بود . سمباده كشيدم و سمباده كشيدم آن قدر كه تب كردم . چون پاك نمي‌شد لامصب .داشتم زور مي‌زدم سياهي‌ها را پاك‌كنم . تارعنكبوت‌ها را. موريانه‌ها را .اما سوسك‌ها از بين نمي رفتند انگار! بايگون زديم . دوا و سم ريختيم تا نابودشان كنم ولي آن‌ها تغيير وضعيت دادند و پنهان شدند و زندگي مخفي را برگزيدند.مستراح كه در زير زمين بود يعني ده دوازده تا پله‌ي سيماني مي خورد،شد خلوت گاه و اتاق شُور و مشورت يا هواخواري اين خرفستران  !

دوستانم معقتد بودند كه با اين كارها ساخت و ساز اين خانه درست نمي‌شود . چون موريانه‌ها و سوسك‌ها و كرم‌ها  ريشه در رگ و پي  اين خانه دارند . هرچه‌قدر هم بسابي و رنگ بزني - زده بودم رنگ آبي كه هميشه دوستش دارم - بي فايده است . درباره وجود خرفستران خيلي حرف زديم . اين كه چرا هستند و چه به درد مي‌خورند ؟ دوست ديرينه‌ام گفت وجود اين موجودات وجودشان ضروري‌است ، وگرنه خداوند نمي‌آفريدشان . بعد پرت شديم به اين كه اصلا خدا چيه ، وجود چيه و طبيعت و عنصر تصادف . يعني من كشيدمش وسط . سوسكي سراسيمه از كنجي پاي پنجره بيرون خزيد و انگار بو كشيد و رفت سمت سوراخي ديگر. كتابي را كه دم دستم بود پرت كردم برايش . دوستم اعتراض كرد كه گناه دارد. ديگر خسته شده بودم از دست‌شان . داد زدم حتا توي خوابم هم مي‌آيند اين بي خاصيت‌ها . دوستم گفت اگر آن‌ها سموم هوا را نبلعند مي‌داني چه مي‌شود ؟ مي گويم اين‌ها وقتي شب خوابيده‌ام مي‌آيند روي  بدنم رژه مي‌روند. گاه با تمام وقاحت روي صورتم خوش نشيني مي‌كنند و خوابم را آشفته مي‌كنند و مجبور مي‌شوم با دستم له‌شان كنم. راديو داشت حرف‌هاي ازهاري را پخش مي‌كرد كه مي‌گفت اين مردم نيستند كه شعار مي‌دهند بلكه صداي نواره ! حيران و رگ كرده از كوره در رفتيم. بد و بي راه گفتيم.بي بي سي را گرفتم با آن راديو ضبط استريويي كه تازه خريده بودم به قيمت دوهزار و پانصد تومان ؛ داشت از كشت و كشتار در شهرهاي ايران مي‌گفت و هجوم وحشيانه نيروي‌هاي ساواك به خانه‌هاي مبارزين . از خاطره‌ي هجوم صبح لات و لوت‌ها و شهرنويي‌ها كه در حمايت از شاه قمه‌كشي كرده بودند توي توپخانه گفتم . گفتم اين‌ها كي‌يند؟ اين‌ها حيوانند . گفتم مثل همين خرفستران . بحث داغي در گرفت تا نيمه‌هاي شب. همان‌طوركه اعلاميه هم تكثير مي‌كرديم با استنسيل دستي ، حرف هم مي‌زديم. سعي مي‌كرديم تعريف و توضيح براي اين پديده پيدا كنيم . لمپنيسم و توليد و باز توليد و نيروهاي‌ مازاد توليد و حاشيه‌نشينان جامعه‌ي‌ شهري‌ و خرده‌ بورژواهاي گورگي ، برشت و نقش لمپن پرولتاريا ... نقش فقر در آلت دست شدن و زندگي باري بهرجهت داشتن . اين كه چه‌طور مي شود آن‌ها را متحول كنيم و از اين جور حرف‌هاي صادقانه ولي به نظر دوستم كشك  ! 

شبي ازسر عادت داشتم نقاشي مي‌كردم _ بدبخت نقاشي كردن بودم _ شب تا صبح . هواي بيرون سرد بود ولي روي ديوار، مارمولك‌ها مي‌چرخيدند و خوش بودند . سوسك‌ها هم . مورچه‌ها را اما دوست داشتم . ولي رفيق عجيبي داشتم كه يك شب به طور ناگهان كشفش كردم . دو چشم ريز و براق . دقت كه كردم ديدم موشي سفيد است كه به من زل زده . خوب شد گربه نداشتم . مدت‌ها هم ديگر را برانداز كرديم توي تاريكي تا شايد يكي‌مان از رو برود . شايدهم مي خواست چيز ديگري بگويد . ازجايي كه وقتي مي‌رويم چشم ديدن نداريم چون چارپاره استخوانيم و يه خورده مُرده! ، و شايد هم در عجب ما آدم‌ها مانده بود ، ديده ‌بود ‌زيرزمين‌هاي متروك و بازداشتگاه‌هاي آشكار و پنهان را . شايد مي‌خواست بگويد چه‌طور اجساد توي خاك توسط كرم‌ها و سوسك‌ها و موريانه‌ها جويده مي‌شود و بالاي خاك هم ما هم‌ديگر را پاره پوره مي‌كنيم ... دوست ديرينه‌ام خواست تا موش سفيد را ببيند . گفتم او به اراده‌ي من بيرون نمي‌آيد و نمي‌آمد . بعد از مدتي كه به قول قديمي‌ها آب‌ها از آسياب افتاد و همه چيز آرام شد ديگر نيامد !

از آن خانه به خانه‌ي بهتري هرچند قديمي اما حياط‌دار در نظام‌آباد كوچ كرديم . اتاق‌هاي بيشتر و حوضي در وسط دو باغچه‌ي عاطل مانده كه پدر آبادش كرد. دلم خوش بود كه ديگر از شر خرفستران خلاص شدم ولي اين طور نبود و سوسك‌ها انگار وجود ما را بو مي كشيدند و آمدند . شايد هم بودند . مي‌دانستم كه بودند . حوض را تميز كرديم . تويش آب انداختيم . ماهي ريز و درشت كه پابند پدر بودند و خرده ريزه هاي نان دست او . باغچه گل انداخت . سبزشد كه پدر عاشق اين كار بود و آئين ديرينه‌ي سينه‌ي او بود . او بود و دوچرخه‌اي كه باد به تندبادي مي رساندش به پلاك هفت تا به اين‌ها مي رسيد . مادر هم جارو مي زد . دستمال مي‌كشيد و سوسك‌ها بودند در كنار مورچه‌ها . مورچه ها را دوست داشتم هرچند مادر از دست‌شان هوار مي زد كه از در و ديوارخانه‌ي اجاره‌ايش بالا مي رفتند . روزي كه ديدم داشتند سوسكي را كه با دمپايي كشته بودم با خودشان ، تكه تكه به لانه‌شان مي بردند لبختد زدم . ياد سوسكي افتادم كه مست كرده بود و آمده بود توي حياط و داد زده بود گور پدر هرچي دم پايي ! خنديدم بلند ازيادآوري اين جوك و ياد خاله سوسكه افتادم و چادر سياهش و موش موشك كه عاشقش شده بود . شهر قصه . بيژن مفيد . راستي آن موش سفيد كجا بود ؟ آرزويم ديري نپائيد . با بگير و به بندهاي خرداد شصت بود كه اوضاع دوباره بهم ريخته‌تر شد. بگير و به بند. جنگ . ريختن ارازل و اوباش حالا با مارك ديگري توي خيابان و زدن مردم و كوبيدن ديگران و از اين حرف‌هاي هزارن بار آزموده . قمه كشي . اسلحه به دست . تيغ .خون . روزهايي مثل يه كابوس نه خود كابوس . بي خوابي و دوباره آن دو چشم ريز پديدار شد . چه مي گفت و چه مي خواست بگويد ؟ آيا توي زير زمين هم خبري شده بود . زلزله‌اي ، انفاقي ، چيزي؟موشك باران كه شد مجبور به ترك خانه شديم و رفتيم سمت ولايت. پيش عموها . خوش بوديم . وقتي برگشتيم سوسك‌ها خانه را قورق كرده بودند . روي ديوارها. قالي از ريخت افتاده ، ظرف‌ها ، شكردان ، لاي رخت خواب ، توي كمد ، توي ... افتاديم به جان‌شان . جان‌مان در آمد ولي توانستيم باز خانه را به شكل خودش در بياوريم و آرزو كرديم خانه‌ي تميزتري گيرمان بيايد .

پسرم با شنيدن اين حرف‌ها حالش بد مي شود . تحمل هيچ سوسكي را توي آپارتمان ندارد و دعوامان مي‌كند كه چرا در توالت را باز مي كني تا سوسك بيايد بيرون . او از وحشت سوسك‌ها كه اگر توي خواب به سراغش بيايند كلافه است . او خودش را دشمن سوسك‌ها مي داند . بهش مي گويم چه‌طور توي مشتم مي گرفتم‌شان و او دچار بدحالي مي شود . مي گويم بايد باور كني كه آن‌ها هستند ، هميشه هستند و بودند و خواهند بود و او اصلا دلش نمي‌خواهد كه اين را باور كند . 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

*خرفستران : خرفستر نام كلي همه‌ي جانوران و حشرات گزنده و آسيب رسان است كه به اعتقاد مزدا پرستان از پتياره‌ آفريني‌هاي اهريمنند در برابر آفرينش نيك و پاك اهورايي و براي تباهي جهان پاكي و اشه آفريده شده‌اند . كشتن و نابود كردن خرفستران از خويش‌كاري‌هاي پيروان دين مزداست . واژه‌ي خَسَتر در فارسي بازمانده‌ي همين واژه‌ي اوستايي است .

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت4 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

گفت و گو با محمد علي سجادي نويسنده ، کارگردان و شاعر

منتقد و مميز همه  ما را به يک چوب مي زنند



اشاره : درست بعد از اکران "مخمصه" و ديدن يک فيلم تلويزيوني به نام "ساياب " از سجادي بود که يک پرسش ذهنم را به خود مشغول کرد و اينکه چرا عده اي با وجود داشتن کارنامه اي قابل دفاع و فعاليت مستمر در چند حوزه علاوه بر سينما و به عبارت ساده تر دغدغه فرهنگي و هنري داشتن ،‌ در محاق مي مانند و چگونه بالا آمدن موج هاي گوناگون در سينماي اين سال هاي مان باعث مي شود ،‌سنگ ها همچنان در ته دريا بمانند و ديده نشوند. سجادي فيلمساز پرکاري است که علاوه بر فيلمسازي ،‌ رمان نويس و شاعرو حتي نقاش هم هست . اما آنطور که بايد و شايد آثارش به دلايل مختلف ديده نشده اند. سينماي سجادي نه چنان عام است که تنه به فيلمفارسي بزند و نه چنان خاص که فقط اهلش را اهلي کند . او در ميانه ايستاده است  و همچنان هم بر موضع خود استوار است . با او درحالي بر سر مواضع اش در فيلمسازي و نظريه هايش به چند و چون پرداختيم  که قرار است بعد از 5 سال فيلم "شوريده" اش هم دير يا زود اکران شود.

 

***وقتي به كارنامه شما نگاه مي كنيم ،‌فيلم هاي شما اغلب درام هايي با گرايش به موضوعات معمايي و پليسي است كه گاه و بيگاه رگه‌هايي از پسيكودرام نيز در آنها ديده مي شود و نه به جهت موضوع و نه از منظر فرمي جزء آن دسته آثاري كه حساسيت برانگيز باشد ،‌قرار نمي گيرد . اما متأسفانه مي بينيم با وجود رعايت فرمول هاي جذب مخاطب ، باز فيلم هاي تان كمتر امكان اكران و فرصت ارائه مي يابند . خودتان ريشه اين ماجرا را در چه چيز مي دانيد؟

من تصور مي كنم اين مسئله مانند همه آن مشكلاتي كه در اين زمينه وجود دارد ،  به خارج ازقاب بر مي گردد . يعني خود قاب همان‌طور كه خودتان نيز اشاره كرديد چندان مسئله اي ندارد و اصل مشكلات به خارج از آن بر مي‌گردد . اين حاشيه است كه در مورد متن تصميم مي گيرد. شما در مسائل سياسي ،‌اجتماعي و خانوادگي مان اگر دقت كنيد،‌اين موضوع قابل رؤيت است .اين مسئله هم بر مي گردد به دهه 60 و انگ هايي كه در آن دوره زده شد.فكر مي كنم اين موضوع تاحدي هم به منفرد و مستقل بودن من هم بر مي گردد.به همين علت تصور مي كنم آسيب پذيري افراد مستقل در شرايطي كه اغلب جاها حيدري نعمتي اداره مي‌شود زياد است . در حقيقت فشار به هر دو طرف مي‌آيد.يادم مي آيد زمان انقلاب در روزنامه اطلاعات كار مي كردم كه آمدند و گفتند ميدان توپخانه شلوغ است. من هم يك دوربين برداشتم و رفتم آنجا كه ديدم يكسري از لمپن ها در حال شلوغ كردن هستند و پاسبان‌ها نيز مشايعت شان مي‌كنند.مي خواستم عكس بگيرم كه ديدم از طرف ديگر، بچه هاي انقلابي در حال سنگ زدن اند. من وسط شان مانده و گير کرده بودم. فكر مي كنم اين ماجرا همچنان ادامه دارد. با وجود اين كه من در آن زمان فعال بودم و در جريان انقلاب هم قرار داشتم اما همچنان در ميانه ماجرا گير كرده‌ام . فكر مي كنم استقلال فيلمساز و برخي مواقع بدون دليل و به جهت موانع تراشي است كه چنين اتفاقي مي افتد. مميزي در كشور ما امري سليقه اي و شخصي است و چون قاعده و قانوني وجود ندارد و مانند خيلي از چيزهاي ديگرمان نظام مند نيست، آمدن هر جريان و فردي قواعد را تابع خود مي كند و به همين علت است كه دچار چنين مسائلي مي شويم.

 

***خب . انگار طلسم شكسته شده و بعد از 5  سال قرار است فيلم "شوريده "شما اكران شود . فكر نمي كنيد اين اكران دير هنگام ، چندان هم به نفع شما نباشد و به عبارتي ممكن است تاريخ مصرف آن گذشته باشد؟

 

متأسفانه با فيلم هاي من هميشه همين برخورد شده . كمتر فيلمي از من در زمان خودش اكران شده است.آنهايي كه اكران شده كه هيچ . مسير طبيعي خودش را طي كرده است . اما متاسفانه مميزي اين لطمه را به من زده است . ببينيد يك زماني است كه تو را حذف مي كنند . مثل دهه شصت كه سناريو مي داديم ، قبول نمي كردند يا به من اين اجازه را نمي دادند ولي به ديگري كه فكر مي كردند جزء برادرها هستند و از خودشان هستند ،‌اين اجازه را مي دادند . الان هم كه نگاه مي كنيم مي بينيم كه نوع حذف شدن ها تغيير كرده و يك راهش هم همين است كه در مميزي اتفاق مي افتد.

 

*** "شوريده" با وجود اينكه توقيف نيست اما از زمان ساخت تا كنون همچنان در محاق است ،‌چرا؟

تمام اتفاقي كه براي" شوريده" افتاده محصول مميزي نيست ،متأسفانه محصول جريان مافياي اكراني است كه وجود دارد . آن سلف خرهايي كه هستند و مي شود حسابي در مورد آنها صحبت كرد هم يك پاي مميزي هستند . در حقيقت آن‌ها باعث شدند اكران فيلم‌هايي از قبيل" شوريده" به تعويق بيفتد. در چنين شرايطي وزارت ارشاد نه تنها به  اكران كمك  نمي كند بلكه جريان رايج را هم  هدايت نمي‌كند . اين ماجرا هم  درطول اين چند سال اخير اين مسئله حادتر شده و همين طور است كه مي بينيد.

 

*** هيچ وقت نشده بخواهيد شيوه تان را عوض كنيد تا اكران سهل تري داشته باشيد؟

همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد ،‌ فيلم‌هاي من فيلم‌هاي آنچنان خاص نيستند اما بي خاصيت هم نيستند و بيشتر تماشگر عام را در نظر دارند . اغلب هم با آن ارتباط برقرار كرده اند. پس نيازي به چنين چرخشي نيست .

 

*** مثلا ملودرام هاي بيشتري بسازيد ...

خب ساخته ام ؛"شيفته " و "رنگ شب " همين "شوريده " كه شما مي گوييد تلفيقي ازملودرام و پسيكودرام  است . "جنايت" هم عاري از ملودارام نيست . من همه اينها را رعايت مي‌كنم . پس مسئله اين نيست . چون فيلم‌هاي مشابه فيلم‌هاي من مي آيند و اكران هم مي شوند . با اين كاري ندارم كه مي فروشد يانه . متأسفانه به من فرصت اكران داده نمي شود كه ببينيم مي فروشد يا نه ؟ يعني فيلم "تردست " را که من ساختم ، شش سال پيش در دوره اصلاحات توقيف شد.الان هم توقيف است اما به دلايل واهي . خودشان هم اخيرا اذعان كرده اند كه اين فيلم نسبت به خيلي از فيلم هايي كه دارد اكران مي شود ،‌مشكل كمتري داد. پس اينجا همان قضيه حسين قلي خاني مطرح است كه ما جزء دار و دسته نيستيم . شما نگاه كنيد ،‌فيلم هايي كه بهانه شوخي و لودگي به روي پرده مي آيند و خط قرمزهايي را رد مي كنند كه ما با وجود اين‌كه تا محدوده آن‌ها پيش نمي رويم بازهم تحمل آن را ندارند. چون مميزي سليقه‌اي است .


ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت3 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |

نگاهي به مجموعه "مسافران"

زمينگيري غير ارادي *


*اين حق سازنده اثر و خواننده نقد است كه پيش از هرچيز بداند آنچه پيش رو دارد را قرار است با چه معيار از سنجش مورد ارزيابي قرار گيرد . در اين صورت  اگر بخواهيم "مسافران " را با معيار فانتزي كه در مجموعه هري پاتر و يا تريلوژي ارباب حلقه ها و امثال آن مطرح مي شود بسنجيم ،‌قاعدتا ميزان و مقياس مناسبي انتخاب نكرده ايم . چرا كه "مسافران" نه تنها ريشه اقتباسي قوي در ادبيات فانتزي ندارد بلكه در چهارچوب تمام قواعد فانتزي نيز نمي گنجد .با اينهمه شايد واژه شوخي سازي نيز براي آنچه ما پيش رو داريم به همان اندازه نامناسب باشد كه فانتزي .چرا كه دست پخت رامبد جوان در آشپزخانه اي كه پيمان قاسم خواني تدارك ديده ،‌اگر چه در ابتدا با احترام به دستورالعمل شيوه فانتزي آماده شده اما محصول نهايي كمترين نسبت ممكن را با فانتزي دارد .

البته هيچ فيلمي نيست كه همه امكانات تكنيكي يك ژانر را يكجا داشته باشد و به عبارتي شرايط زماني و مكاني ساخت يك فيلم يا سريال اغلب گستره انتخاب سازندگانش را محدود مي كند.

* "مسافران " با وجود تلاش اوليه سازندگانش براي ارائه نوع جذابي از فانتزي به مخاطبي كه عادت به ديدن نمونه هاي وطني آن ندارد ، همانطور كه اشاره شد ، چندان در چهارچوب تعريف عمومي آن نمي ماند چرا كه فانتزي در واقع  گونه اي از سينما و ادبيات است كه اشكال فراطبيعي را به عنوان عنصر اوليه طرح و توطئه و يا درونمايه  خود به كار مي گيرد و به لحاظ فضاي ادبياتي در زير مجموعه ادبيات گمانه زن جاي مي گيرد. فانتزي بيش از هر چيز داراي عناصر تخيلي در فضايي خود – منسجم است كه منطق و قوانين خاص خود را مي طلبد . اما آنچه شرايط دراماتيكي را خلق مي كند استفاده از تضاد  وتقابل در فضايي شبهه واقعي و يا فراواقع است كه اينهمه در "مسافران " تقليل يافته و گاه تغيير كاركرد مي دهد.

سير روايي آن نيز حاكي  است كه ما شاهد مجموعه اي هستيم كه سوي يك كمدي با رگه هايي از فانتزي كودكانه به سمت خلق فضاي انتقادي بزرگسالارانه اي پيش مي رود و همزمان خاصيت هاي فانتزي خود را نيز از دست مي دهد.

*پيش از هر چيز بايد اذعان داشت كه "مسافران " اثري شريف به جهت طرح معاني و مفاهيم  انساني است .اما از نوعي دوگانگي رنج مي برد .به طوري كه تركيب يك متن قابل تأمل و البته اخلاق گرا و برخورد سطحي در اجرا باعث شده است كه اين مجموعه برخلاف پتانسيل بالا براي ايجاد موقعيت هاي كميك و خلق فضايي مؤثر در نهايت به طنزي ميانه و در مواقعي برنامه اي آنتن پر كن تبديل شود . البته  به كارگيري بازيگراني ناهمگون با پتانسيل هاي مختلف و شيوه اجرايي متفاوت از محمد حسن معجوني ، سحر دولتشاهي و نصرالله رادش گرفته تا حميد لولايي وشقايق دهقان  در اين اتفاق چندان بي تأثير نيست .درست است كه طبيعت روايي قصه براي درآوردن تفاوت زمين تا آسمان دو گروه چنين عدم يكدستي را طلب مي كند اما اين بار تفاوتي چندان بار سبك و سريع الانتقالي نيست كه با انتخاب دو تيپ بازيگر متفاوت به مخاطب انتقال يابد .

به همين علت  بزرگترين مسئله اي كه "مسافران " از آن رنج مي برد تحميل بخش اعظم بار فرا واقع قصه بر بازيگرانش است به طوري كه حتي كارگردان ،تندي ريتم مورد نظر در كار را بيشتر بر دوش بازيگرانش مي اندازد. در نتيجه بازيگران مجبورند در محدوده تنگ يك اتاق و يا خانه مدام در تب و تاب باشند و در اصطلاح عام ترش به ورچه وورجه بپردازند تا اغلب دست تنها و در غياب ابزار بديهي دنياي فانتزي و حتي كميك به  مخاطب يادآور شوند كه شاهد يك كار كمدي- فضايي است.

* آنچه كه ميزان توقع از يك كار گروهي نظير يك فيلم يا سريال را تعيين مي كند جدا از توقع مستتر در دل اثر ، تركيب گروه سازنده است كه "مسافران" با وجود سابقه قاسم خواني در نوشتارطنز،  چگيني در پروسه تهيه ،‌رامبد جوان در بازيگري ، تبليغات و بهره گيري از جلوه هاي ويژه و ... توقع بوجود آمده را برآورده نمي كند . اما چرا؟

نخستين دليلي كه به ذهن مي رسد ، كافي نبودن بودجه وامكاناتي است كه تنها عنوان فانتزي و فرا واقعي بودن براي مشخص شدن رديف بودجه آن كافي است . چرا كه نمي توان يك مجموعه فانتزي را با برآورد يك سريال درجه ب خانوادگي ساخت. حتي اگر چنين مجموعه اي بر پايه روابط اجتماعي بنا شده باشد.

دومين مسئله تعريف اين سريال در قالب 90 شبي با شيوه ساخت و پخش هم زمان است . چنين شيوه اي باعث مي شود تا ضمن محدوديت زماني و داشتن دغدغه آنتن ،  سازندگان آن به حداقل ها در طراحي و اجراي جلوه هاي ويژه و نمايش اتفاقات تن دهند تا به موقع بر روي آنتن حاضرشوند .

سوم محدوديت لوكيشن و البته محدوديت كنشي بازيگران بويژه بازيگران زن فضايي مجموعه است كه تأثير مستقيم در قابل باور كردن اتفاقات و كنش و واكنش هاي مورد انتظار دارد .

چهارم در اختيار نداشتن ابزار بياني مناسب با موضوع نظير ابزار جنگي ،ارتباطي و تأثير گذار است كه متأسفانه با پيشبرد سريال همان اندك ابزار فضايي اوليه هم جاي خود را به ما به ازاي هاي زميني مي دهد و به طور كل فضايي ها عطاي آن را به لقايش مي بخشند و ترجيح مي دهند با تعلق خاطر هر چه بيشتر به زمين و اسلافش ، براي ادامه راحتترساخت داستان با توجه به محدوديت ها کمي بيشتر زمينگير شوند.

*اما نكته جالب در مورد روندي كه "مسافران " از آغاز تا به امروز طي كرده اين كه اين مجموعه بازتاب مناسبي از شيوه برخورد مديران شبكه هاي تلويزيون ما با مخاطب است به طوري كه ردپاي آن حتي در شيوه ساخت اين سريال هم به چشم مي خورد. در اينجا زميني ها مي خواهند كه فضايي ها را به گونه اي در خود هضم و به شكل و شمايل خود درآورند تا از خطرات احتمالي آنها در امان باشند . كاري كه مدتهاست مديران شبكه هاي تلويزيوني ما هم همان كار را مي كنند تا به قول معروف سليقه مخاطب را شكل دهند!

در حقيقت "مسافران "  قرباني چنين طرز تفكر بازنگهدارنده اي شده  كه از يك پتانسيل پر قدرت به يك طنز گاه و بيگاه شبانه تبديل شده است و هرچه بيشتر مي گذرد خنثي تر و به مجموعه اي خانوادگي صرف نزديكتر مي شود . به نوعي كه فقط نوشتار متن و يا همان ديالوگ ها در حد انتظار اوليه باقي مي ماند .

در نتيجه "مسافران "فعلي  نه نتيجه ناتواني سازنندگانش بلكه بازتاب خوشفكري محدود شده در شرايط تحميلي است كه در سياستگزاري ها از فانتزي تنها به نامي اكتفا مي كنند و صرف بيان حرف و معاني خوب را براي ارتباط و ارتقاء سطح سليقه مخاطب كافي مي دانند.


 * اعتماد / دوشنبه 13 مهر 1388

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت1 بعد از ظهرتوسط سمانه احمدی | |